انیمیشن برای کودکان؟… بزرگسالان؟… یا هر دو؟

انیمیشن برای کودکان؟… بزرگسالان؟… یا هر دو؟
تا سال ۱۹۸۹ یعنی زمانی که نخستین اپیزود از مجموعه سیمپسونها The Simpsons به نمایش درآمد، ساخته شدن یک فیلم انیمیشن که بطور همزمان و یکسان برای کودکان و بزرگسالان سرگرم کننده باشد چیزی بیش از یک رویا تلقی نمی شد. فیلم های موفق مخصوص کودکان که برای سالهای متمادی توسط کمپانی دیزنی ارائه میشدند، فقط (برای کودکان ) ساخته میشدند و تلاشی برای سرگرم کردن بزرگترهایی که کودکان را به سینما میبردند به عمل نمی آمد. اما پس از سال ۱۹۸۹ نسلی از فیلمسازان و انیماتور ها به این نتیجه رسیدند که می توان فیلم هایی ساخت که هم کودکان و هم بزرگسالان را سرگرم کند و هر دو گروه را بخنداند. فیلمهایی که میتوانند شاد تر و مفرح تر از فیلمهای کلاسیک دیزنی باشند. اما این روزها و با بررسی فیلمهای انیمیشنی که در سالهای اخیر ساخته میشوند به نظر میرسد که سیستم برعکس شده است! یعنی به نظر میرسد که دغدغه فیلمسازان بیشتر سرگرم کردن بزرگسالانی است که کودکان را به سینما میبرند و مخاطبان اصلی یعنی کودکان فراموش شده اند. فیلمسازان، موفقیتهای بزرگی چون داستان اسباب بازی، شرک، در جستجوی نمو و شگفت انگیز ها را به یاد می آورند و ترجیح می دهند که شکست های بزرگی چون داستان کوسه Shark Tale که یک تم مافیایی ویژه بزرگسالان را دنبال می کرد را بخاطر نیاورند. اما حتی به یاد آوردن موفقیت های بزرگ نیز به شیوه غلطی صورت میگیرد. زمانی که داستان اسباب بازی ۱ در سال ۱۹۹۵ به نمایش درآمد، ظهور نوع جدید و جذابی از سرگرمی را در دنیای سرگرمی سازی نوید داد. فیلمی بسیار موفق با موسیقی درخشان رندی نیومن Randy Newman و تصاویر سه بُعدیکه پیش از آن در قالب یک فیلم بلند دیده نشده بود. در داستان اسباب بازی خبری از آن نوع شوخی ها و بزن و بکوب هایی که این روزها در همه فیلمهای انیمیشن دیده می شود و تصور می شود که برای کودکان جذاب است نبود. داستان اسباب بازی فیلمی بود شیرین و کودک فهم با قهرمان هایی که مستقیما از دنیای کودکان بیرون می آمدند و همزمان آنقدر تازه و نوآور بود که بزرگسالان را برای حدود ۹۰ دقیقه روی صندلی های سینما بنشاند.
حالا نگاهی بیندازیم به فیلم موفق دیگری از دیزنی که ۲۰ سال پس از داستان اسباب بازی اکران شد. شگفت انگیز ها The Incredibles موفق ترین فیلم انیمیشن اکران شده در سال ۲۰۰۴ بود. نقد های مثبت بسیاری دریافت کرد و از لحاظ تکنیک و جلوه های بصری نیز برنده مسابقه بود. همه می توانند شروع پر اکشن و نفس گیر فیلم و نیمه دوم پر احساس آنرا به یاد بیاورند. اما کمتر کسی دوست دارد بیقراری و خستگی کودکان را هنگام تماشای چیزی حدود ۴۵ دقیقه از فیلم را به یاد بیاورد! منظور بخشی از فیلم است که به بازسازی زندگی معمولی و خالی از هیجان قهرمانان فیلم در میانه دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی می پرداخت. کدام کودک آن زمان را به یا د میاورد؟ این بخش از فیلم حتی در خاطرات پدر و مادرها نیز جایی ندارد. تنها پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها ممکن است با دیدن این قسمت از فیلم لبخندی از سر رضایت بزنند. حتی فیلم پر سر و صدا و بسیار موفق در گیشه مثل رتتویی Ratatouille نیز از نقطه نظرهایی یک فیلم شکست خورده محسوب می شود. مدت زمان این فیلم حدودا دو ساعت بود. یعنی ۲۰ دقیقه بیشتر از زمانی که یک کودک دبستانی می تواند نشستن بر روی صندلی سینما را تحمل کند. در مقایسه، انیمیشن های در جستجوی نمو با ۱۰۰ دقیقه و داستان اسباب بازی با ۸۱ دقیقه زمان، به بیننده خردسال فرصتی برای خسته شدن و بیقراری نمی دهند.
در حقیقت بر خلاف شایعات و نقل قول های عامیانه، این روزها دیگر کودکان مخاطبان بالقوه فیلمهای انیمیشن نیستند و جذابیت های نمایشی پرده عظیم نقره ای عامل تعیین کننده ای در بلند کردن کودکان از پای تلویزیون ها و کشاندن آنها به سینما نیست. کودکان فیلمی را دوست دارند که در حد درک و دریافت آنها باشد در غیر اینصورت علاقه ای به رفتن به سینما ندارند. بعلاوه تجربه نشان داده است که والدین نیز ترجیح میدهند که دو ساعت کسالت بار را با تماشای یک فیلم کودکانه سپری کنند به شرطی که مطمئن شوند آن فیلم بچه هایشان را راضی و مجذوب میکند. و گرنه کدام پدر و مادری دوست دارد بعد از خروج از سینما برای بچه اش در باره تاریخ مافیا و یا اینکه چرا در دهه ۱۹۵۰ خانواده ها کامپیوتر خانگی نداشتند توضیح دهد؟

 

 

منبع : film.guardian.co.uk

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *